تبليغاتX
شبهای پاییزی

شبهای پاییزی

و ناگهان چه زود دیر میشود....

زائري باراني ام آقا به دادم ميرسي؟

بي پناهم‌ ، خسته ام، تنها، به دادم ميرسي؟

گرچه آهو نيستم، اما پر از دلتنگي ام

ضامن چشمان آهوها به دادم ميرسي؟

من دخيل التماسم ا به چشمت بسته ام

هشتمين دردانه زهرا به دادم ميرسي؟ 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 18:29  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 12:11  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 12:13  توسط راضیه  | 

کوله بارت بربند! شاید این سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم و بشناسیم خدا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم. میشود آسان رفت- میشود کاری کرد که رضا باشد او

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 17:39  توسط راضیه  |